محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4519
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : مردم سقادم از يك سوى تكبير مىگفتند و آن گروه از مردم سقادم كه با محرز بن ابراهيم بودند به جوابشان تكبير مىگفتند و بدين گونه بودند تا در سفيدنج وارد اردوگاه ابو مسلم شدند و اين به روز شنبه دو روز پس از قيام ابو مسلم بود . گويد : ابو مسلم دستور داد تا حصار سفيدنج را مرمت كنند و استوار كنند و در بنهند و به روز عيد فطر در سفيدنج ابو مسلم بگفت تا سليمان بن كثير پيشنماز وى و شيعيان شود . براى وى منبرى نهاد و گفت پيش از سخنگويى ( خطبه ) نماز كند بىاذان و اقامه . و چنان بود كه بنى اميه در جمعه ها و عيدها از سخنگويى و اذان آغاز مىكرده بودند ، پس از آن اقامه بود و نماز روز جمعه ، بر منبرها نيز نشسته سخن مىكردند . گويد : ابو مسلم به سليمان بن كثير گفت كه شش تكبير پياپى بگويد پس از آن قرائت قرآن كند و هنگام ركوع تكبير هفتم را بگويد و در ركعت دوم پنج تكبير پياپى بگويد پس از آن قرائت قرآن كند و هنگام ركوع تكبير ششم را بگويد . سخنگويى را نيز با تكبير آغاز كند و با قرآن به سر برد . گويد : و چنان بود كه بنى اميه به روز عيد در ركعت اول چهار تكبير مىگفته بودند و در ركعت دوم سه تكبير . گويد : وقتى سليمان بن كثير نماز و سخنگويى را به سر برد ، ابو مسلم و شيعيان به طرف غذايى رفتند كه ابو مسلم خراسانى براى آنها فراهم آورده بود و با خوشدلى غذا خوردند . گويد : ابو مسلم هنگامى كه در خندق بود ، چون به نصر بن سيار نامه مىنوشت ، مىنوشت به امير نصر ، اما وقتى كار وى نيرو گرفت كه شيعيان در محوطهء خندق با وى فراهم آمده بودند از نام خويش آغاز كرد و به نصر چنين نوشت : « اما بعد ، خداى كه نامهايش مبارك و يادش و الا باد ، در قرآن اقوامى را ملامت كرده